فرهنگ آریانپور
لمس کردن
#۱۷۴٬۵۷۴
feel
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن
take
(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن
touch
دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه
stroke
ضربه، ضربت، لطمه، ضرب، حرکت، تکان، لمس کردن، دست کشیدن روى، نوازش کردن، زدن، سرکش گذاردن (مثل سرکش روى حرف کاف) ـ
palpate
پرماسیدن، لمس کردن، امتحان نمودن (با لمس)، شاخک دار