فرهنگ آریانپور
لمس کردن
#۱۷۴٬۵۷۳
feel
(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن
touch
دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه
palpate
پرماسیدن، لمس کردن، امتحان نمودن (با لمس)، شاخک دار
dab
تر کردن، کهنه را نم زدن، با چیز نرمى کسى را زدن یا نوازش کردن، اندکى، قطعه، تکه، آهسته زدن