فرهنگ آریان‌پور

لمس‌ کردن

#۱۷۴٬۵۷۳

معنی‌های انگلیسی
۱

feel

(past: felt ; past participle: felt) ـ احساس کردن، لمس کردن، محسوس شدن

۲

touch

دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه

۳

palpate

پرماسیدن، لمس کردن، امتحان نمودن (با لمس)، شاخک دار

۴

dab

تر کردن، کهنه را نم زدن، با چیز نرمى کسى را زدن یا نوازش کردن، اندکى، قطعه، تکه، آهسته زدن