فرهنگ آریان‌پور

لمس

#۱۷۴٬۵۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

taction

لمس، تماس، دست مالى

۲

handle

گراندن، گذاشتن و برداشتن دستگیره، دسته، قبضه شمشیر، وسیله، لمس، احساس با دست، دست زدن به، به کار بردن، سرو کار داشتن با، رفتار کردن، استعمال کردن، دسته گذاشتن

۳

attaint

(حقوق) محکومیت قاضى یا عضو هیئت منصفه به علت دادن راى غلط، دستکارى، لمس، رسیدن به، نائل شدن به، محکوم کردن (قاضى یا عضو هیئت منصفه براى دادن حکم خلاف)، مقصر دانستن، محروم کردن، بدنام کردن

۴

handling

گراندن، گذاشتن و برداشتن دستگیره، دسته، قبضه شمشیر، وسیله، لمس، احساس با دست، دست زدن به، به کار بردن، سرو کار داشتن با، رفتار کردن، استعمال کردن، دسته گذاشتن

۵

tactility

قابلیت لمس، محسوسیت، لمس، بساوایى

۶

limp

عمل لنگیدن، شلیدن، لنگ، شل، لنگى، لنگیدن، سکته داشتن

۷

numb

کرخ، بى حس، کرخت، بى حس یا کرخت کردن

۸

brush

پاک کن، ماهوت پاک کن، لیف، کفش پاک کن و مانند آن، قلم مو، علف هرزه، ماهوت پاک کن زدن، مسواک زدن، لیف زدن، قلم مو زدن، نقاشى کردن، تماس حاصل کردن و آهسته گذشتن، تند گذشتن، برس لوله

۹

paralytic

افلیج، وابسته به فلج