لمس
#۱۷۴٬۵۶۷
taction
لمس، تماس، دست مالى
handle
گراندن، گذاشتن و برداشتن دستگیره، دسته، قبضه شمشیر، وسیله، لمس، احساس با دست، دست زدن به، به کار بردن، سرو کار داشتن با، رفتار کردن، استعمال کردن، دسته گذاشتن
attaint
(حقوق) محکومیت قاضى یا عضو هیئت منصفه به علت دادن راى غلط، دستکارى، لمس، رسیدن به، نائل شدن به، محکوم کردن (قاضى یا عضو هیئت منصفه براى دادن حکم خلاف)، مقصر دانستن، محروم کردن، بدنام کردن
handling
گراندن، گذاشتن و برداشتن دستگیره، دسته، قبضه شمشیر، وسیله، لمس، احساس با دست، دست زدن به، به کار بردن، سرو کار داشتن با، رفتار کردن، استعمال کردن، دسته گذاشتن
tactility
قابلیت لمس، محسوسیت، لمس، بساوایى
limp
عمل لنگیدن، شلیدن، لنگ، شل، لنگى، لنگیدن، سکته داشتن
numb
کرخ، بى حس، کرخت، بى حس یا کرخت کردن
brush
پاک کن، ماهوت پاک کن، لیف، کفش پاک کن و مانند آن، قلم مو، علف هرزه، ماهوت پاک کن زدن، مسواک زدن، لیف زدن، قلم مو زدن، نقاشى کردن، تماس حاصل کردن و آهسته گذشتن، تند گذشتن، برس لوله
paralytic
افلیج، وابسته به فلج