لگام کردن
#۱۷۴٬۵۰۵
curb
زنجیر، بازداشت، جلوگیرى، لبه پیاده رو، محدود کردن، داراى دیواره یا حایل کردن، تحت کنترل درآوردن، فرو نشاندن
rein
افسار، زمام، عنان، لجام، افسار کردن، کنترل، ممانعت، لجام زدن، راندن، مانع شدن
check
مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)
bridle
افسار، عنان، قید، دهه کردن، (مجازى) جلوگیرى کردن از، رام کردن، کنترل کردن
harness
افسار، دهنه، تارکش، اشیاء، تهیه کردن، افسار زدن، زین و برگ کردن، مهار کردن، مطیع کردن، تحت کنترل درآوردن
contain
محتوى بودن، دارا بودن، در بر داشتن، شامل بودن، خوددارى کردن، بازداشتن
control
کنترل، کنترل کردن، نظارت کردن، تنظیم کردن، بازرسى، بازبینى، کاربرى control ـ (53)
subordinate
تابع، مادون، مرئوس، وابسته، فرعى، پایین تر، تابع قرار دادن، زیردست یا مطیع کردن، فرمانبردار