فرهنگ آریان‌پور

لکه دار کردن

#۱۷۴٬۴۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

besmirch

لکه دار کردن

۲

maculate

لکه دار کردن، آلودن، بى عفت کردن، لکه دار

۳

denigrate

لکه دار کردن، سیاه کردن، بد نام کردن

۴

maculation

لکه دار کردن، ملوث نمایى

۵

foul

ناپاک، پلید، شنیع، ملعون، غلط، نادرست، خلاف، طوفانى، حیله، جرزنى، بازى بى قاعده، ناپاک کردن، لکه دار کردن، گوریده کردن، چرک شدن، به هم خوردن، گیر کردن، نارو زدن (در بازى) ـ

۶

blame

مقصر دانستن، عیب جویى کردن از، سرزنش کردن، ملامت کردن، انتقاد کردن، گله کردن، لکه دار کردن، اشتباه، گناه، سرزنش

۷

brand

داغ، داغ و درفش، نشان، انگ، نیمسوز، آتشپاره، جور، جنس، نوع، مارک، علامت، رقم، (مجازى) لکه بدنامى، (در شعر) داغ کردن، داغ زدن، (مجازى) خاطرنشان کردن، لکه دار کردن

۸

smear

لکه، آغشتن، آلودن، لکه دار کردن

۹

macule

لکه خورشید (macula)، لکه، سیاهى، خال، لکه دار کردن

۱۰

mottle

خالدار، لکه دار، لکه لکه، ابرى، رگه رگه، با خال هاى رنگارنگ نشان گذاردن، لکه دار کردن

۱۱

slurry

ماده آبکى (مثل آب آهک)، تبدیل به محلول آبکى کردن، آبکى، لکه دار کردن، مبهم

۱۲

smirch

لکه، کثافت، ننگ، لکه دار کردن

۱۳

smutch

اثر و یا نشان آلودگى، لکه کثیف، کثیف کردن، آلوده کردن، لکه دار کردن

۱۴

asperse

بد نام کردن، لکه دار کردن، هتک شرف کردن، اهانت وارد آوردن، آب پاشیدن به

۱۵

blemish

خسارت وارد کردن، آسیب زدن، لکه دار کردن، بدنام کردن، افترا زدن، نقص

۱۶

pollute

نجس کردن، آلودن، ملوث کردن