فرهنگ آریان‌پور

لکه بدنامی

#۱۷۴٬۴۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

slur

نشان، اشاره، پیوند، خطاتحاد، لکه ننگ، تهمت، لکه بدنامى، مطلب را نادیده گرفتن ورد شدن، باعجله کارى را انجام دادن، مطلبى را حذف کردن، طاس گرفتن (براى تقلب درنرد)، تقلب

۲

brand

داغ، داغ و درفش، نشان، انگ، نیمسوز، آتشپاره، جور، جنس، نوع، مارک، علامت، رقم، (مجازى) لکه بدنامى، (در شعر) داغ کردن، داغ زدن، (مجازى) خاطرنشان کردن، لکه دار کردن

۳

blot

لکه دار کردن یا شدن، لک، لکه، بدنامى، عیب، پاک شدگى