لکه
#۱۷۴٬۴۲۰
blot
لکه دار کردن یا شدن، لک، لکه، بدنامى، عیب، پاک شدگى
blur
لکه، تیرگى، منظره مه آلود، لک کردن، تیره کردن، محو کردن، نامشخص به نظر آمدن
mackle
لکه یاخطى که در اثر تاشدن کاغذ دوتایى چاپ شده باشد، دوتایى چاپ شدن، لک کردن، لکه
macule
لکه خورشید (macula)، لکه، سیاهى، خال، لکه دار کردن
freckle
لکه، لک صورت، کک مک، خال، داراى کک مک کردن، خالدار شدن
pip
انواع امراض مختلفى که سابقا آنها را کوفت، سوء هاضمه و سرفه و امثال آن دانسته اند، اختلال مزاج، خال، لکه، (در مورد جوجه) سراز تخم درآوردن، (در مورد تخم) شکستن، شکستن و باز شدن، دانه یا تخم میوه هایى مثل سیب واژه هاى شامل
blob
قطره (چسبناک)، لکه، گلوله، حباب، مالیدن، لک انداختن
dirt
چرک، کثافت، لکه، خاک
gaum
(smear , smudge =) ـ لکه، لک، آغشتن، آلودن، لکه دار کردن، لک کردن، ایجاد دود براى دفع حشرات، سیاه شدن
glob
ذره کوچک، قطره کوچک، گلبول، کره کوچک، قطره، لکه
stain
لک، لکه، داغ، آلودگى، آلایش، ننگ، لکه دار کردن، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگى
mulct
جریمه، تاوان، لکه، عیب، جریمه کردن
blotch
دمل، لکه، خال، جوش چرک دار، کورک، داراى رنگ غیر واضح، رنگ محو
dapple
خالخال کردن، چیزى با نقاط رنگارنگ، حیوانى که بدنش خالخال باشد، خال، لکه، ابرى، ابرش
nebula
(نجوم) سحاب، توده هاى عظیم گاز و گرد مابین فواصل ستارگان جاده شیرى، لکه، میغ، ابر
iron mold
سیاهى آهن، لکه