فرهنگ آریانپور
لک کردن
#۱۷۴٬۳۹۳
blur
لکه، تیرگى، منظره مه آلود، لک کردن، تیره کردن، محو کردن، نامشخص به نظر آمدن
gaum
(smear , smudge =) ـ لکه، لک، آغشتن، آلودن، لکه دار کردن، لک کردن، ایجاد دود براى دفع حشرات، سیاه شدن
mackle
لکه یاخطى که در اثر تاشدن کاغذ دوتایى چاپ شده باشد، دوتایى چاپ شدن، لک کردن، لکه
smudge
لکه، لک، لک کردن، ایجاد دود براى دفع حشرات، سیاه شدن
slubber
لجن، کثافت، نخ نیم تاب، سرهم بندى کردن، کثیف کردن، لک کردن
blot
لکه دار کردن یا شدن، لک، لکه، بدنامى، عیب، پاک شدگى
stain
لک، لکه، داغ، آلودگى، آلایش، ننگ، لکه دار کردن، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگى
splotch
ریزش یا پاشیدن (لجن یاکثافت و غیره)، لکه، نقطه، وصله، که، لکه لکه کردن