فرهنگ آریان‌پور

لقمه

#۱۷۴٬۳۵۲

معنی‌های انگلیسی
۱

morsel

لقمه، تکه، یک لقمه غذا، مقدار کم، لقمه کردن

۲

mouthful

لقمه، دهن پر، مقدار

۳

bit

ذره، رقم دودیى، خرده، تکه، پاره، ریزه، لقمه، تیغه رنده، لجام، دهنه، سرمته

۴

byte

هشت بیت (با یت)، لقمه

۵

snap

بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن

۶

gobbet

تکه گوشت خام، لقمه، گلچین ادبى، قطره

۷

bite

(past: bit ; past participle: bitten) ـ گاز گرفتن، گزیدن، نیش زدن، گاز، گزش، گزندگى، نیش

۸

bolus

قطعه کوچک و گردى از هر چیزى