انداختن
#۱۷٬۴۲۹
relegate
انداختن، موکول کردن، محول کردن، واگذار کردن، منتسب کردن
lay away
انداختن، کنار گذاشتن
hew
(past: hewed ; past participle: hewed, hewn) ـ بریدن، قطع کردن، انداختن (در خت و غیره)، ضربت، شقه، ذبح، شکاف یاترک نتیجه ضربه
put
(past: put ; past participle: put) ـ گذاردن، قرار دادن، عذاب دادن، تقدیم داشتن، ارائه دادن، در اصطلاح یا عبارت خاصى قرار دادن، ترجمه کردن، تعبیر کردن، عازم کارى شدن، به فعالیت پرداختن، به کار بردن، منصوب کردن واداشتن، ترغیب کردن، متصف کردن، فرض کردن، ثبت کردن، تعویض کردن، انداختن، پرتاب، سعى، مستقر
cast
(past: cast ; past participle: cast) ـ درقالب قرار دادن، به شکل درآوردن، انداختن، طرح کردن، معین کردن (رل بازیگر)، پخش کردن (رل میان بازیگران)، پراکندن، ریختن به طور اسم صدر)، مهره ریزى، طاس اندازى، قالب، طرح، گچ گیرى، افکندن
drop
افت، سقوط، ژیگ، قطره، چکه، نقل، آب نبات، از قلم انداختن، افتادن، چکیدن، رها کردن، انداختن، قطع مراوده
hurl
پرتاب، پرت، لگد، پرتاب کردن، پرت کردن، انداختن
omit
از قلم انداختن، انداختن، حذف کردن
fling
(past: flung ; past participle: flung) ـ پرت کردن، انداختن، افکندن، پرتاب، جفتک پرانى، بیرون دادن، روانه ساختن
hitch
پیچ و خمیدگى، گرفتارى، مانع، محظور، گیر، تکان دادن، هل دادن، بستن (به درشکه و غیره)، انداختن
delete
حذف کردن، انداختن، برداشتن
hurtle
خوردن، تصادف کردن، مصادف شدن، پرت کردن، انداختن، پیچ دادن، ازدحام
launch
به آب انداختن کشتى، انداختن، پرت کردن، روانه کردن، مامور کردن، شروع کردن، اقدام کردن
jaculate
پرتاب کردن، انداختن، پرت کردن
fell
(past: fell ; past participle: fallen) ـ خزان، پائیز، سقوط، هبوط، نزول، زوال، آبشار، افتادن، ویران شدن، فرو ریختن، پایین آمدن، تنزل کردن fall
stick
(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه