لغو کردن
#۱۷۴٬۲۳۸
annul
لغو کردن، باطل کردن، خنثى کردن
repeal
لغو کردن، احضار کردن، احضار، باز گردانى، الغاء، لغو، فسخ
revoke
لغو کردن، مانع شدن، الغا، فسخ، ابطال
disannul
لغو کردن، فسخ کردن، باطل کردن
cancel
فسخ کردن، لغو کردن، باطل کردن
nullify
بى اثر کردن، لغو کردن
abrogate
منسوخ، از میان برده، ملغى، از میان بردن، باطل کردن، منسوخ کردن، لغو کردن
override
(past: overrode ; past participle: overridden) ـ سواره گذشتن از، پایمال کردن، باطل ساختن، برترى جستن بر، برتر یا مهمتر بودن، لغو کردن، باطل کردن
countermand
فسخ کردن، لغو کردن، برگرداندن حکم صادره، ممنوع کردن
lift
بلند کردن، سرقت کردن، بالا رفتن، مرتفع به نظر آمدن، بلندى، بالابرى، یک وهله بلند کردن بار، دزدى، سرقت، ترقى، پیشرفت، ترفیع، آسانسور، بالارو، جر ثقیل، بالا بر lift recall reverse
abort
بچه انداختن، سقط کردن، نارس ماندن، ریشه نکردن، عقیم ماندن، بى نتیجه ماندن
abolish
برانداختن، از میان بردن، منسوخ کردن