فرهنگ آریانپور
لعاب
#۱۷۴٬۰۶۷
glaze
لعاب، لعاب شیشه، مهره، برق، پرداخت، لعابى کردن، لعاب دادن، براق کردن، صیقل کردن، بى نور و بیحالت شدن (در گفتگوى ازچشم)
mucilage
لعاب، لزوجت گیاه، چسب، آب لیز
glair
(glaire =) ـ سفیده تخم مرغ، سفیده، لعاب، (لعاب و غیره) مالیدن به
slime
لجن و گل، لعاب، چیز چسبناک، لجن مال کردن، خزیدن
enamel
مینا ساختن، میناکارى کردن، مینایى، لعاب دادن، لعاب، مینا
glaire
(glair =) ـ سفیده تم مرغ، سفیده، لعاب، (لعاب و غیره) مالیدن به
mucus
خلط، بلغم، ماده مخطى، ماده لزج