فرهنگ آریان‌پور

لعاب

#۱۷۴٬۰۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

glaze

لعاب، لعاب شیشه، مهره، برق، پرداخت، لعابى کردن، لعاب دادن، براق کردن، صیقل کردن، بى نور و بیحالت شدن (در گفتگوى ازچشم)

۲

mucilage

لعاب، لزوجت گیاه، چسب، آب لیز

۳

glair

(glaire =) ـ سفیده تخم مرغ، سفیده، لعاب، (لعاب و غیره) مالیدن به

۴

slime

لجن و گل، لعاب، چیز چسبناک، لجن مال کردن، خزیدن

۵

enamel

مینا ساختن، میناکارى کردن، مینایى، لعاب دادن، لعاب، مینا

۶

glaire

(glair =) ـ سفیده تم مرغ، سفیده، لعاب، (لعاب و غیره) مالیدن به

۷

mucus

خلط، بلغم، ماده مخطى، ماده لزج