فرهنگ آریانپور
انحنا
#۱۷٬۴۰۲
curve
خط منحنى، چیز کج، خط خمیده انحناء، پیچ، منحنى، خم
curvature
پیچش، کجى، خمیدگى، انحناء، مقدار انحناء، انحنا
bow
خم شدن، تعظیم کردن، تعظیم، کمان، قوس
bend
(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن
bight
حلقه طناب، پیچ و خم، پیچ رودخانه، خلیج کوچک، باطناب بستن
crook
عصاى سرکج، کجى، آدم قلابى، کلاه بردار، خم کردن، کج کردن crookedness
camber
خمیده کردن، منحنى کردن، قوز یا خمیدگى اندک، تحدب کم، تیر یا الوار خمیده و کج