فرهنگ آریان‌پور

لرزیدن

#۱۷۳٬۹۴۰

معنی‌های انگلیسی
۱

quake

لرزیدن، تکان خوردن، لرزش داشتن، بهیجان آمدن، مرتعش شدن، لرزش، لرزه

۲

dither

لرزیدن، (در محاوره) دودل بودن، هیجان

۳

flicker

لرزیدن، سوسوزدن، پرپر زدن، جنبش، سوسو، در اهتزاز بودن

۴

shudder

لرزیدن، مشمئز شدن، ارتعاش

۵

tremble

لرزیدن، مرتعش شدن، لرز، لرزه، ارتعاش، ترساندن، لرزاندن، مرتعش ساختن، رعشه

۶

dirl

متالم کردن، مرتعش کردن، لرزیدن

۷

quail

(جانور شناسى) بلدرچین، وشم، بدبده، شانه خالى کردن، از میدان دررفتن، ترسیدن، مردن، پژمرده شدن، لرزیدن، بى اثر بودن، دلمه شدن

۸

shake

(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن

۹

throb

تپش، زدن، تپیدن، لرزیدن، تپش داشتن، ضربان

۱۰

dingle

دره تنگ و پر درخت، لرزیدن، ارتعاش

۱۱

dodder

(گیاه شناسى) کتان صحرایى، لرزیدن، تلوتلو خوردن

۱۲

quiver

ترکش، تیردان، به هدف خوردن، درتیر دان قرار گرفتن، لرزیدن، ارتعاش

۱۳

shiver

لرزه، لرز، ارتعاش، لرزیدن، از سرما لرزیدن، ریزه، تکه، خرد کردن

۱۴

flutter

بال زنى دسته جمعى، لرزش، اهتزاز، بال و پر زنى، حرکت سراسیمه، بال بال زدن (بدون پریدن)، لرزیدن، در اهتزاز بودن، سراسیمه بودن، لرزاندن

۱۵

palpitate

تپیدن، تپش کردن، تند زدن (نبض)، لرزیدن

۱۶

jitter

(زبان عامیانه، آمریکایى) عصبانى شدن، عصبانى بودن، با عصبانیت رفتار کردن، با عصبانیت سخن گفتن، بى ثباتى