لرزیدن
#۱۷۳٬۹۴۰
quake
لرزیدن، تکان خوردن، لرزش داشتن، بهیجان آمدن، مرتعش شدن، لرزش، لرزه
dither
لرزیدن، (در محاوره) دودل بودن، هیجان
flicker
لرزیدن، سوسوزدن، پرپر زدن، جنبش، سوسو، در اهتزاز بودن
shudder
لرزیدن، مشمئز شدن، ارتعاش
tremble
لرزیدن، مرتعش شدن، لرز، لرزه، ارتعاش، ترساندن، لرزاندن، مرتعش ساختن، رعشه
dirl
متالم کردن، مرتعش کردن، لرزیدن
quail
(جانور شناسى) بلدرچین، وشم، بدبده، شانه خالى کردن، از میدان دررفتن، ترسیدن، مردن، پژمرده شدن، لرزیدن، بى اثر بودن، دلمه شدن
shake
(past: shook ; past participle: shaken) ـ ارتعاش، تکان، لرزش، تزلزل، لرز، تکان دادن، جنباندن، آشفتن، لرزیدن
throb
تپش، زدن، تپیدن، لرزیدن، تپش داشتن، ضربان
dingle
دره تنگ و پر درخت، لرزیدن، ارتعاش
dodder
(گیاه شناسى) کتان صحرایى، لرزیدن، تلوتلو خوردن
quiver
ترکش، تیردان، به هدف خوردن، درتیر دان قرار گرفتن، لرزیدن، ارتعاش
shiver
لرزه، لرز، ارتعاش، لرزیدن، از سرما لرزیدن، ریزه، تکه، خرد کردن
flutter
بال زنى دسته جمعى، لرزش، اهتزاز، بال و پر زنى، حرکت سراسیمه، بال بال زدن (بدون پریدن)، لرزیدن، در اهتزاز بودن، سراسیمه بودن، لرزاندن
palpitate
تپیدن، تپش کردن، تند زدن (نبض)، لرزیدن
jitter
(زبان عامیانه، آمریکایى) عصبانى شدن، عصبانى بودن، با عصبانیت رفتار کردن، با عصبانیت سخن گفتن، بى ثباتى