لخت
#۱۷۳٬۷۹۶
lax
لخت، سست، شل، سهل انگار، اهمال کار، لینت مزاج، شل کردن، ول کردن، رها کردن
nude
لخت، برهنه، پوچ، عریان، بى اثر
naked
برهنه، عریان، عادى، لخت
picked
نوک تیز، نوک دار، خاردار، برگزیده، پاک کرده، انتخاب شده، لخت، پوست کنده، کلنگ خورده
lumpish
سنگین، گنده، تنه لش، لخت (lakht)، کودن
cut
(past: cut ; past participle: cut) ـ بریدن، بریدگى، بریده، تقلیل دادن، گسیختن، گسستن، چیدن، زدن، پاره کردن، قطع کردن، کم کردن، تراش دادن (الماس و غیره)، عبور کردن، گذاشتن، برش، چاک، شکاف، معبر، کانال، جوى، تخفیف
bare
به طور عریان، با اشکال
limp
عمل لنگیدن، شلیدن، لنگ، شل، لنگى، لنگیدن، سکته داشتن
inert
نا کار، فاقد نیروى جنبش، بیروح، بیجان، ساکن، راکد
stark
خشن، زبر، شجاع، خشک و سرد (در مورد زمین)، شاق، قوى، کامل، سرراست، رک، صرف، مطلق، حساس، سفت، سرسخت، پاک، تماماً
share
سهم، تسهیم کردن، سهم بردن، حصه، بخش، بهره، قسمت، بخش کردن، قیچى کردن
leaden
سربى، مانند سرب، سربى رنگ، کند
altogether
روى هم رفته، از همه جهت، یکسره، تماماً، همگى، مجموعاً، کاملاً، منصفاً