لجوج
#۱۷۳٬۷۱۹
pertinacious
لجوج، خودسر، خیره سر، کله شق، سمج
set
(past: set ; past participle: set) ـ مجموعه، نشاندن، دستگاه، دست، دسته، یکدست (ظروف و غیره)، دوره، جهت، سمت، قرار گرفته، واقع شده، لجوج، دقیق، روشن، مصمم، قرار دادن، گذاردن، نهادن، مرتب کردن، چیدن، کار گذاشتن، سوار کردن، جا انداختن، آغاز کردن، مستقر شدن
dour
سخت، خیره سر، سرسخت، لجوج
stuffy
خفه، دلتنگ کننده، اوقات تلخ، مغرور، محافظه کار، بد اخم، لجوج
waspish
کج خلق، لجوج، زنبور وار، نیش دار
obdurate
سخت دل، بى عاطفه، سرخت، لجوج، سنگدل
stickler
سخت گیر، جدى، لجوج، سمج، خیلى دقیق، مصر، گیج کننده
stubborn
سمج، خودسر، سرسخت، لجوج، خیره سر، کله شق
headstrong
خودسر، خود راى، لج باز، خودسرانه، لجاجت آمیز، لجوج
intractable
خود سر، سرپیچ، متمرد، خود سرانه، لجوج، خیره سر، ستیزه جو، لجوجانه، رام نشدنى
irrefragable
غیر قابل انکار و تکذیب، رد نکردنى، سرسخت، خود راى، لجوج، تسلیم نشدنى
obstreperous
غوغایى، پرهیاهو، پر سر و صدا، لجوج، دعوایى
head strong
خودسر، خود راى، لجباز، لجوج، سرسخت
balky
طفره رو، امتناعى
cussed
ملعون، منفور، نفرین شده
dogged
سگ، سگ نر، میله قلاب دار، گیره، دنبال کردن، مثل سگ دنبال کردن dog