لجن
#۱۷۳٬۶۹۴
slosh
لجن، گل، غذاى چسبناک، مشروب لزج، در آب چلپ و چلوپ کردن، خود را بالجن و گل ولاى آلودن، ول گشتن
slush
لجن، گل و شل، برفاب، برف آبکى، گل نرم، دوغاب، با چلپ و چلوپ شستن، با دوغاب پر کردن
slubber
لجن، کثافت، نخ نیم تاب، سرهم بندى کردن، کثیف کردن، لک کردن
mud
گل، لجن، گل آلود کردن، تیره کردن، افترا
lair
محل استراحت جانور، کنام، لانه، گل، لجن، گل آلود کردن، استراحت کردن، بلانه پناه بردن
mire
گل و شل، باتلاق، کثافت، لجن، گرفتارى، در منجلاب فرو بردن، در گل فرو بردن یا رفتن
silt
لاى، لجن، گل، کف، درده، ته مانده، لجن گرفتن، لیمون
slob
گل، لجن، آدم نامرتب و کثیف، آدم کثیف و ژولیده
slop
هر نوع لباس گشاد رویى، روپوش کتانى پزشکان و امثال آن، شلوار گشاد، لجن، باتلاق، مشروب رقیق و بى مزه، غذاى رقیق و بى مزه، پساب آشپزخانه و امثال آن، تفاله، آدم بى بند و بار، آدم کثیف، لبریز شدن، آشغال خورى
ooze
شیره، شهد، چکیده، جریان، جارى، رسوخ، لجنزار، بستر دریا، تراوش کردن، آهسته جریان یافتن، بیرون دادن، لاى slime
slobber
گل، لجن، آب دهان، بزاق، گلیز، گریه بچگانه، تلفظ کلمات با جارى ساختن آب دهان، آب دهان روان ساختن، بزاق زدن به، دهان را آب انداختن، داراى احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یا گریستن
bilge
شکم بشکه، رخنه پیدا کردن، تراوش کردن، (مجازى) هر چیز زننده و متعفن، آب ته کشتى