فرهنگ آریانپور
لبالب
#۱۷۳٬۴۹۷
full brimmed
لبالب
chock full
پرشده، کیپ، گرفته، لبالب، مالامال
flown
(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ fly
brimful
لبریز chockfull
replete
کاملاً پر، لبریز، چاق، تکمیل، انباشته