فرهنگ آریان‌پور

لبالب

#۱۷۳٬۴۹۷

معنی‌های انگلیسی
۱

full brimmed

لبالب

۲

chock full

پرشده، کیپ، گرفته، لبالب، مالامال

۳

flown

(past: flew ; past participle: flown) ـ مگس، حشره پردار، پرواز، پرش، پراندن، پرواز دادن، به هوا فرستادن، افراشتن، زدن، گریختن از، فرار کردن از، در اهتزاز بودن، پرواز کردن تیز هوش، چابک و زرنگ fly

۴

brimful

لبریز chockfull

۵

replete

کاملاً پر، لبریز، چاق، تکمیل، انباشته