انحراف
#۱۷٬۳۳۸
detour
انحراف، خط سیر را منحرف کردن
deviance
انحراف، برگشتگى، رفتار منحرف، کج رفتارى
deviancy
انحراف، برگشتگى، رفتار منحرف، کج رفتارى
aberrance
انحراف، گمراهى، ضلالت، کجراهى
deviation
انحراف، انحراف جنسى
digression
انحراف، گریز، پرت شدگى از موضوع
invert
وارونه کردن، برگشتگى، برگردانى، بالعکس کردن، سوء تعبیر، انحراف، سخن واژگون، قلب عبارت، معکوس کردن نسبت
leeway
یک ور شدگى کشتى در اثر باد، حرکت یک ورى، انحراف، (مجازى) مهلت، عقب افتادگى، راه گریز
offset
جبران کردن، افست، چاپ افست، جابجاسازى، مبدا، نقطه شروع مسابقه، چین، خمیدگى، انحراف، وزنه متعادل، رقم متعادل کننده، متعادل کردن، خنثى کردن، چاپ افست کردن واژه هاى شامل
falloff
تمایل داشتن، متوجه بودن، منحرف شدن، انحراف، نزول
deflexion
انحناء، خم سازى، انحراف، پیچش
departure
حرکت، عزیمت، کوچ، مرگ، انحراف
aberration
خبط، گمراهى، انحراف، کجراهى، (پزشکى) عدم انطباق کانونى
corruption
فساد، انحراف
deflection
انحناء، خم سازى، انحراف، پیچش، انکسار، شکست
inclination
نهاد، سیرت، طبیعت، تمایل، شیب، انحراف
leaning
(past: leaned, leant ; past participle: leaned, leant) ـ تکیه کردن، تکیه زدن، پشت دادن، کج شدن، خم شدن، پشت گرمى داشتن، متکى شدن، تکیه دادن به طرف، تمایل داشتن، لاغر، نزار، نحیف، اندک، ضعیف، کم سود، بیحاصل lean