فرهنگ آریان‌پور

لباس

#۱۷۳٬۳۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

garb

لباس، پوشاک ویژه، کسوت، ظاهر، طرز، جامه پوشانیدن به، لباس پوشانیدن، طرز رفتار

۲

dress

لباس پوشیدن، جامه بتن کردن، مزین کردن، لباس، درست کردن موى سر، پانسمان کردن، پیراستن

۳

costume

لباس، جامه، لباس محلى

۴

dressing

لباس پوشیدن، جامه بتن کردن، مزین کردن، لباس، درست کردن موى سر، پانسمان کردن، پیراستن dress

۵

rig

بادگل و بادبان آراستن، مجهز کردن، آماده شدن، با خدعه و فریب درست کردن، گول زدن، دکل آرایى، وضع حاضر، سر و وضع، اسباب، لوازم، لباس، جامه، تجهیزات

۶

togs

(زبان عامیانه) جامه پوشاندن، لباس پوشیدن، جامه دست‌ کامل‌ جامه‌ برای‌ کار بخصوصی‌

۷

vest

جلیقه، زیرپوش کشباف، لباس، واگذار کردن، اعطا کردن، محول کردن، ملبس شدن واژه هاى شامل

۸

thing

چیز، شییء، کار، اسباب، دارایى، اشیاء، جامه، لباس، موجود

۹

clobber

(انگلیس) خمیر یاچسب سیاه رنگى که با آن ترک و شکاف هاى کفش را پر مى کنند، دنده (ماشین)، لباس، جامه، وصله کردن، به هم پیوستن، زدن، کتک زدن

۱۰

gaberdine

رداى بلند، جبه، لباس، پوشش، گاباردین

۱۱

accouterment

وسایل، اسباب، (علوم نظامى) تجهیزات، لباس، ساز و برگ

۱۲

bibandtucker

(زبان عامیانه) لباس، ملبوس

۱۳

outfit

تجهیز، ساز و برگ، همسفر، گروه، بنه سفر، توشه، لوازم فنى، سازو برگ آماده کردن، تجهیز کردن خودمانی‌