فرهنگ آریانپور
لب زدن
#۱۷۳٬۲۸۳
taste
چشیدن، لب زدن، مزه کردن، مزه دادن، مزه، طعم، چشایى، ذوق، سلیقه
take
(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن
touch
دست زدن به، لمس کردن، پرماسیدن، زدن، رسیدن به، متاثر کردن، متاثر شدن، لمس دست زنى، پرماس، حس لامسه
nibble
لقمه یا تکه کوچک، گاز زدن، اندک اندک خوردن، مثل بز جویدن
lipping
لب، لبه، کنار، طاقت، سخن، بیان، لبى، با لب لمس کردن lip