فرهنگ آریان‌پور

لب

#۱۷۳٬۲۳۹

معنی‌های انگلیسی
۱

lip

لب، لبه، کنار، طاقت، سخن، بیان، لبى، با لب لمس کردن

۲

brink

لب، کنار، حاشیه

۳

bank

بانک، کنار، لب، ساحل، ضرابخانه، روى هم انباشتن، در بانک گذاشتن، کپه کردن، بلند شدن (ابر یا دود) به طور متراکم، بانکدارى کردن

۴

puss

چرک، گربه، پیشى، دخترک، زن جوان، لب، دهان، چهره

۵

cheek

گونه، لب

۶

ledge

طاقچه، لبه، برآمدگى

۷

labium

(جانور شناسى، کالبد شکافى) لب زیرین حشره، لبه صدف حلزون، (گیاه شناسى) لب شکافته گلبرگ

۸

core

مغز و درون هر چیزى، چنبره، هسته core مجازی‌

۹

meat

گوشت (فقط گوشت چهارپایان)، خوراک، غذا، ناهار، شام، غذاى اصلى

۱۰

pure

خالص، پاک، تمیز، ناب، ژاو، (نژاد) اصیل، خالص کردن، پالایش کردن، بى غش، محض واژه هاى شامل

۱۱

brief

کوتاه مختصر، حکم، دستور، خلاصه کردن، کوتاه کردن، آگاهى دادن

۱۲

juice

آب میوه، شیره، عصاره، شربت، جوهر

۱۳

point

نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن

۱۴

kernel

مغز، هسته، مغزهسته، خستو، تخم، دانه، هسته اصلى، شالوده

۱۵

content

محتوى، مضمون، گنجایش، حجم، مقدار، مندرجات، مفاد، خوشنود، راضى، راضى کردن، قانع کردن، خرسند، خرسند کردن