لب
#۱۷۳٬۲۳۹
lip
لب، لبه، کنار، طاقت، سخن، بیان، لبى، با لب لمس کردن
brink
لب، کنار، حاشیه
bank
بانک، کنار، لب، ساحل، ضرابخانه، روى هم انباشتن، در بانک گذاشتن، کپه کردن، بلند شدن (ابر یا دود) به طور متراکم، بانکدارى کردن
puss
چرک، گربه، پیشى، دخترک، زن جوان، لب، دهان، چهره
cheek
گونه، لب
ledge
طاقچه، لبه، برآمدگى
labium
(جانور شناسى، کالبد شکافى) لب زیرین حشره، لبه صدف حلزون، (گیاه شناسى) لب شکافته گلبرگ
core
مغز و درون هر چیزى، چنبره، هسته core مجازی
meat
گوشت (فقط گوشت چهارپایان)، خوراک، غذا، ناهار، شام، غذاى اصلى
pure
خالص، پاک، تمیز، ناب، ژاو، (نژاد) اصیل، خالص کردن، پالایش کردن، بى غش، محض واژه هاى شامل
brief
کوتاه مختصر، حکم، دستور، خلاصه کردن، کوتاه کردن، آگاهى دادن
juice
آب میوه، شیره، عصاره، شربت، جوهر
point
نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن
kernel
مغز، هسته، مغزهسته، خستو، تخم، دانه، هسته اصلى، شالوده
content
محتوى، مضمون، گنجایش، حجم، مقدار، مندرجات، مفاد، خوشنود، راضى، راضى کردن، قانع کردن، خرسند، خرسند کردن