گیرنده
#۱۷۲٬۴۰۳
catchy
گیرنده، جاذب
catcher
گیرنده، به دست آورنده
getter
دریافت کننده، گیرنده، یابنده
holder
دارنده، نگاه دارنده، گیرنده، اشغال کننده
grantee
صاحب امتیاز، گیرنده، انتقال گیرنده
receptor
پذیرایى کننده، پذیرنده غریبان و فراریها، دستگاه گیرنده، وان حمام، ستاره مساعد، گیرنده رادیو بازرگانی
fetching
جذاب، دلربا، گیرنده
mesmeric
مربوط بخواب مصنوعى، درحالت خواب مغناطیسى، گیرنده، جاذب
live
زندگى کردن، زیستن، زنده بودن زنده، سرزنده، موثر، دایر live سگ
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین mean زیست شناسی
snappish
گاز گیر، کج خلق، خشمگین، داراى مزه بد
interesting
تنزیل، سود، بهره، علاقه، مصلحت، دلبستگى علاقمند کردن، ذینفع کردن، بر سر میل آوردن، جلب توجه کردن interest