فرهنگ آریان‌پور

گیر و دار

#۱۷۲٬۳۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

fix

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۲

thick

کلفت، ستبر، صخیم، غلیظ، سفت، انبوه، گل آلود، تیره، ابرى، گرفته، زیاد، پرپشت

۳

throe

تیر کشیدن (در د)، زایمان، رنج، گیرودار

۴

strait

تنگ، باریک، دشوار، باب، بغاز، تنگه، در مضیقه، در تنگنا، تنگنا

۵

turmoil

غوغا، ناراحتى، پریشانى، به هم خوردگى، آشفتگى