فرهنگ آریان‌پور

گیر انداختن

#۱۷۲٬۳۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

knot

گره، برکمدگى، دژپیه، غده، چیز سفت یا غلنبه، مشکل، عقده، واحد سرعت دریایى معادل 6076.10 فوت در ساعت، گره زدن، به هم پیوستن، گیر انداختن، گره خوردن، منگوله دار کردن، گره دریایى

۲

entoil

(enmesh =) ـ گیر انداختن، به دام انداختن، گرفتار مخمصه کردن

۳

entangle

گرفتار کردن، گیر انداختن، پیچیده کردن

۴

embrangle

(entangle , confuse =) ـ آشفته کردن، گیر انداختن، گرفتار کردن

۵

circumvent

با حیله پیش دستى کردن، گیر انداختن

۶

jam

گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن

۷

trap

زانویى مستراح و غیره تله، دام، دریچه، گیر، محوطه کوچک، شکماف، نیرنگ، فریب دهان، به دام انداختن، در تله انداختن، تله، در تله اندازى

۸

throw

(past: threw ; past participle: thrown) ـ پرتاب، انداختن، پرت کردن، افکندن، ویران کردن

۹

catch

(past: caught ; past participle: caught) ـ گرفتن، از هوا گرفتن، به دست آوردن، جلب کردن، درک کردن، فهمیدن، دچار شدن به، عمل گرفتن، اخذ، دستگیره، لغت چشمگیر، شعار

۱۰

snarl

تله، کمند، گره، گرفتارى، گوریدگى، شوریدگى، بغرنجى، برجسته کردن، نمودار کردن، بغرنج کردن، دندان قروچه کردن، غرولند کردن، خشمگین ساختن، گره خوردن

۱۱

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه

۱۲

wedge

گوه، گوه (goveh)، با گوه نگاه داشتن، با گوه شکافتن، از هم جدا کردن

۱۳

corners

گوشه، نبش، کنج، گوشه دار کردن، گوشه گذاشتن به corner

۱۴

straiten

تنگ کردن، باریک کردن، درتنگى و مضیقه گذاردن، زور آوردن، محدود کردن

۱۵

constrain

به زور و فشار وادار کردن، تحمیل کردن عامیانه‌