فرهنگ آریانپور
گیر - سخت -
#۱۷۲٬۳۰۰
hard
سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى
severe
سخت، سخت گیر، طاقت فرسا، شاق، شدید
exacting
دقیق، به زور مطالبه کردن، به زور گرفتن، تحمیل کردن بر، درست، کامل، صحیح، عین، عیناً exact
difficult
سخت، دشوار، مشکل، سخت گیر، صعب، گرفتگیر
astringent
گس، قابض، جمع کننده، سفت، داروى قابض، سخت گیر، دقیق، طاقت فرسا، شاق، تند و تیز
fastidious
سخت گیر، باریک بین، مشکل پسند، بیزار
intransigent
سخت گیر، سر سخت
hard bitten
سگ خو، سرسخت، سخت گیر، (در مورد سگ) گاز گیر، سخت گاز گرفته شده
hard handed
داراى دست هاى پینه خورده، سخت گیر، (معنى مجازى) خسیس