فرهنگ آریان‌پور

گیر - سخت -

#۱۷۲٬۳۰۰

معنی‌های انگلیسی
۱

hard

سخت، بسختى، مشکل، به زحمت، با درشتى

۲

severe

سخت، سخت گیر، طاقت فرسا، شاق، شدید

۳

exacting

دقیق، به زور مطالبه کردن، به زور گرفتن، تحمیل کردن بر، درست، کامل، صحیح، عین، عیناً exact

۴

difficult

سخت، دشوار، مشکل، سخت گیر، صعب، گرفتگیر

۵

astringent

گس، قابض، جمع کننده، سفت، داروى قابض، سخت گیر، دقیق، طاقت فرسا، شاق، تند و تیز

۶

fastidious

سخت گیر، باریک بین، مشکل پسند، بیزار

۷

intransigent

سخت گیر، سر سخت

۸

hard bitten

سگ خو، سرسخت، سخت گیر، (در مورد سگ) گاز گیر، سخت گاز گرفته شده

۹

hard handed

داراى دست هاى پینه خورده، سخت گیر، (معنى مجازى) خسیس