گیر
#۱۷۲٬۲۷۴
kink
گیر، پیچ، تاب، ویژه گى، فرریز، غش، حمله ناگهانى، پیچیدن، پیچ خوردگى
jamming
گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن jam
obstacle
گیر، مانع، رداع، سد جلو راه، محظور، پاگیر
entanglement
گیر، گرفتارى
bug
اشکال، گیر، حشره، ساس، جوجو، به طور پنهانى درمحلى میکروفون نصب کردن
fix
کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون
pawl
گیره، عایق، شیطانک، با گیره یا عایق نگاه داشتن، میله گردان محور چرخ لنگر
snag
مانع، گره، گیر، به مانعى برخورد کردن
trap
زانویى مستراح و غیره تله، دام، دریچه، گیر، محوطه کوچک، شکماف، نیرنگ، فریب دهان، به دام انداختن، در تله انداختن، تله، در تله اندازى واژه هاى شامل
gripe
شکایت، شکوه کردن، نق نق زدن، گله کردن، گله، محکم گرفتن، با مشت گرفتن، آزردن، فهمیدن، گیر، گرفتن، چنگ، تسلط، مهارت، درد سخت، تشنج موضعى، قولنج
hitch
پیچ و خمیدگى، گرفتارى، مانع، محظور، گیر، تکان دادن، هل دادن، بستن (به درشکه و غیره)، انداختن
scrape
پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى
holdfast
بند، عقربک، چفت، میخ، گیر، گیره، قلاب
embroglio
(imbroglio =) ـ پیچ، گیر، موضوع غامض، سوتفاهم
impediment
مانع، عایق، رادع، محظور، اشکال، گیر
tanglement
گرفتارى، آشفتگى، گره، گیر، گوریدگى