فرهنگ آریان‌پور

گیر

#۱۷۲٬۲۷۴

معنی‌های انگلیسی
۱

kink

گیر، پیچ، تاب، ویژه گى، فرریز، غش، حمله ناگهانى، پیچیدن، پیچ خوردگى

۲

jamming

گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن jam

۳

obstacle

گیر، مانع، رداع، سد جلو راه، محظور، پاگیر

۴

entanglement

گیر، گرفتارى

۵

bug

اشکال، گیر، حشره، ساس، جوجو، به طور پنهانى درمحلى میکروفون نصب کردن

۶

fix

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۷

pawl

گیره، عایق، شیطانک، با گیره یا عایق نگاه داشتن، میله گردان محور چرخ لنگر

۸

snag

مانع، گره، گیر، به مانعى برخورد کردن

۹

trap

زانویى مستراح و غیره تله، دام، دریچه، گیر، محوطه کوچک، شکماف، نیرنگ، فریب دهان، به دام انداختن، در تله انداختن، تله، در تله اندازى واژه هاى شامل

۱۰

gripe

شکایت، شکوه کردن، نق نق زدن، گله کردن، گله، محکم گرفتن، با مشت گرفتن، آزردن، فهمیدن، گیر، گرفتن، چنگ، تسلط، مهارت، درد سخت، تشنج موضعى، قولنج

۱۱

hitch

پیچ و خمیدگى، گرفتارى، مانع، محظور، گیر، تکان دادن، هل دادن، بستن (به درشکه و غیره)، انداختن

۱۲

scrape

پنجول زدن، با ناخن و جنگال خراشیدن، خاراندن، پاک کردن، زدودن، با کهنه یا چیزى سائیدن یا پاک کردن، تراشیدن، خراشیدن، خراش، اثر خراش، گیر، گرفتارى

۱۳

holdfast

بند، عقربک، چفت، میخ، گیر، گیره، قلاب

۱۴

embroglio

(imbroglio =) ـ پیچ، گیر، موضوع غامض، سوتفاهم

۱۵

impediment

مانع، عایق، رادع، محظور، اشکال، گیر

۱۶

tanglement

گرفتارى، آشفتگى، گره، گیر، گوریدگى