فرهنگ آریان‌پور

گیج‌ کردن (2)

#۱۷۲٬۲۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه

۲

stump

کنده درخت، ریشه (دندان)، ته سیگار، بیخ و بن، صداى افتادن چیز سنگین، سقوط با صداى سنگین، خپله، کوتاه قد، خسته و کوفته، از پا درآمده، بریدن، قطع کردن، سنگین افتادن، گیج کردن، دست پاچه شدن

۳

throw

(past: threw ; past participle: thrown) ـ پرتاب، انداختن، پرت کردن، افکندن، ویران کردن throw زرق‌ و برق‌

۴

flummox

(confuse =) ـ آشفته کردن، مغشوش کردن، گیج کردن، درجواب عاجز کردن عامیانه‌

۵

bedazzle

مسحور کردن، مات و مبهوت کردن، بکلى خیره کردن