فرهنگ آریانپور
گیج کردن
#۱۷۲٬۲۴۵
bemuse
گیج کردن، غرق افکار شاعرانه کردن، به فکر انداختن
bewilder
گیج کردن، سردرگم کردن، گم کردن
befog
با مه پوشیدن، گیج کردن
confound
پریشان کردن، گیج کردن، عاجز کردن
distract
حواس (کسى را) پرت کردن، گیج کردن، پریشان کردن، دیوانه کردن
fog
مه، تیرگى، ابهام، تیره کردن، مه گرفتن، مه آلود بودن
amaze
متحیر ساختن، مبهوت کردن، مات کردن، سردرگم کردن، سردرگم، متحیر
baffle
گیج یا گمراه کردن، مغشوش کردن، دستپاچه کردن، بى نتیجه کردن، پریشانى، اهانت
boggle
در اثر امرى ناگهان وحشت زده و ناراحت شدن، رم کردن، تامل کردن (در اثر ترس و غیره)، کار سر هم بندى کردن
bamboozle
گول زدن، ریشخند کردن