فرهنگ آریان‌پور

گیج‌ کردن

#۱۷۲٬۲۴۵

معنی‌های انگلیسی
۱

bemuse

گیج کردن، غرق افکار شاعرانه کردن، به فکر انداختن

۲

bewilder

گیج کردن، سردرگم کردن، گم کردن

۳

befog

با مه پوشیدن، گیج کردن

۴

confound

پریشان کردن، گیج کردن، عاجز کردن

۵

distract

حواس (کسى را) پرت کردن، گیج کردن، پریشان کردن، دیوانه کردن

۶

fog

مه، تیرگى، ابهام، تیره کردن، مه گرفتن، مه آلود بودن

۷

amaze

متحیر ساختن، مبهوت کردن، مات کردن، سردرگم کردن، سردرگم، متحیر

۸

baffle

گیج یا گمراه کردن، مغشوش کردن، دستپاچه کردن، بى نتیجه کردن، پریشانى، اهانت

۹

boggle

در اثر امرى ناگهان وحشت زده و ناراحت شدن، رم کردن، تامل کردن (در اثر ترس و غیره)، کار سر هم بندى کردن

۱۰

bamboozle

گول زدن، ریشخند کردن