فرهنگ آریان‌پور

گیج کردن

#۱۷۲٬۲۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

daze

گیج کردن، خیرگى، (در اثر ضربت یا سرما یا نور زیاد و غیره)

۲

bemuse

گیج کردن، غرق افکار شاعرانه کردن، به فکر انداختن

۳

fuddle

گیج کردن، سردرگم و هاج و واج شدن، دائم الخمر بودن

۴

befuddle

گیج کردن، مست کردن، (با مشروب) سرمست کردن

۵

bewilder

گیج کردن، سردرگم کردن، گم کردن

۶

fox

روباه، روباه بازى کردن، تزویر کردن، گیج کردن

۷

fuzz

کرک، پرز، ریش تازه جوان، کرکى شدن، ریش ریش شدن، کرکى کردن، پرزدار کردن، مست کردن، گیج کردن

۸

addle

چرکى، باطلاق، کثافت، (مجازى) سختى، گرفتارى، آدم بى کله، گندیده، فاسد ضایع کردن، فاسد کردن، ضایع شدن، فاسد شدن، رسیدن، عمل آمدن، گیج کردن، خرف کردن

۹

befog

با مه پوشیدن، گیج کردن

۱۰

besot

مست کردن، گیج کردن، مبهوت کردن، شیفته و مسحور کردن

۱۱

flummox

(confuse =) ـ آشفته کردن، مغشوش کردن، گیج کردن، درجواب عاجز کردن

۱۲

fluster

سراسیمه کردن، گیج کردن، گرم شدن کله (در اثر مشروب)، دست پاچه کردن، عصبانى کردن، آشفتن، مضطرب کردن، سرآسیمگى، دست پاچگى

۱۳

astonish

متحیر کردن، گیج کردن

۱۴

confound

پریشان کردن، گیج کردن، عاجز کردن

۱۵

incommode

ناراحت کردن، ناراحت گذاردن، دردسر دادن، آزار رساندن، گیج کردن، دست پاچه کردن

۱۶

flabbergast

مبهوت کردن، گیج کردن

۱۷

knock down

باضربت بزمین کوبیدن، گیج کردن، مجزا، مجزا کردن