فرهنگ آریان‌پور

گیج شدن

#۱۷۲٬۲۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

dizzy

گیج، دچار دوران سر، گیج شدن

۲

mammer

بالکنت گفتن، من من کردن، گیج شدن

۳

stick

(past: stuck ; past participle: stuck) ـ چسبیدن، فرورفتن، گیر کردن، گیر افتادن، سوراخ کردن، نصب کردن، الصاق کردن، چوب، عصا، چماق، وضع، چسبندگى، چسبناک، الصاق، تاخیر، پیچ درکار، تحمل کردن، چسباندن، تردید کردن، وقفه

۴

puzzle

گیچ کردن، آشفته کردن، متحیر شدن، لغز، معما، چیستان، جدول معما