فرهنگ آریان‌پور

انجام نشده

#۱۷٬۲۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

unfulfilled

انجام نشده، وفا نشده سفارشات‌ و کارها و غیره‌

۲

irredenta

از گرو در نیامده، انجام نشده، جبران نشده

۳

incomplete

ناتمام، ناکامل، ناقص، نا تمام، انجام نشده، پر نشده، معیوب

۴

undone

(past: undid ; past participle: undone) ـ واچیدن، بى اثر کردن، خنثى کردن، باطل کردن، خراب کردن، ضایع کردن، بى آبرو کردن، باز کردن

۵

backlog

کنده بزرگى که پشت آتش بخارى گذارده مى شود، موجودى جنسى که بابت سفارشات در انبار موجود است، جمع شدن، انبار شدن، کار ناتمام یا انباشته، پس افت

۶

uncommitted

ناوابسته، غیر متعهد نشده، تعهد نشده، تقبل نشده