فرهنگ آریان‌پور

گیاه

#۱۷۱٬۹۹۹

معنی‌های انگلیسی
۱

herb

گیاه، علف، رستنى، شاخ و برگ گیاهان، بوته

۲

herbage

گیاه (به طور کلى)، رستنى، علف، شاخ و برگ

۳

vegetable

گیاه، علف، سبزه، نبات، رستنى، سبزى

۴

plant

کارخانه، گیاه، مستقر کردن، کاشتن، کشت و زرع کردن، نهال زدن، در زمین قرار دادن، نهال، رستنى، نبات، ماشین آلات کارخانه، دستگاه، ماشین

۵

greenstuff

سبزى، گیاه

۶

vegetation

زندگى گیاهى، نشو و نماى نباتى، نمو گیاهى