فرهنگ آریانپور
گویا
#۱۷۱٬۸۸۸
perhaps
گویا، شاید، ممکن است، توان بود، اتفاقا
methinks
گویا، چنین مى نماید، بنظرم چنین مى رسد
rational
گویا، عقلى، عقلایى، مستدل، مدلل، معقول، عقلانى، منطقى
communicative
گویا، فصیح، مسرى
illustrative
روشنگر، گویا، توضیح دهنده
like
محتمل، باور کردنى، احتمالى، راستنما
graphic
نوشته شده، کشیده شده، وابسته به فن نوشتن، مربوط به نقاشى یا ترسیم، ترسیمى، واضح، نگاره اى، گرافیک
eloquent
فصیح، شیوا، سخنور، سخن آرا
evidently
از قرار معلوم، ظاهراً، بدیهى است که
articulate
شمرده سخن گفتن، مفصل دار کردن، ماهر در صحبت، بندبند
expressive
رسا، پرمعنى، حاکى، اشاره کننده، مشعر