فرهنگ آریان‌پور

گویا

#۱۷۱٬۸۸۸

معنی‌های انگلیسی
۱

perhaps

گویا، شاید، ممکن است، توان بود، اتفاقا

۲

methinks

گویا، چنین مى نماید، بنظرم چنین مى رسد

۳

rational

گویا، عقلى، عقلایى، مستدل، مدلل، معقول، عقلانى، منطقى

۴

communicative

گویا، فصیح، مسرى

۵

illustrative

روشنگر، گویا، توضیح دهنده

۶

like

محتمل، باور کردنى، احتمالى، راستنما

۷

graphic

نوشته شده، کشیده شده، وابسته به فن نوشتن، مربوط به نقاشى یا ترسیم، ترسیمى، واضح، نگاره اى، گرافیک

۸

eloquent

فصیح، شیوا، سخنور، سخن آرا

۹

evidently

از قرار معلوم، ظاهراً، بدیهى است که

۱۰

articulate

شمرده سخن گفتن، مفصل دار کردن، ماهر در صحبت، بندبند

۱۱

expressive

رسا، پرمعنى، حاکى، اشاره کننده، مشعر