فرهنگ آریان‌پور

گوی

#۱۷۱٬۸۵۶

معنی‌های انگلیسی
۱

orb

جسم کروى، گوى، عالم، احاطه کردن، به دور چیزى گشتن، به دور مدار معینى گشتن، کروى شدن

۲

ball

گلوله، گوى، توپ بازى، مجلس رقص، رقص، ایام خوش، گلوله کردن، گرهک

۳

clew

گلوله کردن، به شکل کلاف یا گلوله نخ درآمدن، گلوله نخ، گره، گوى

۴

clue

گلوله کردن، به شکل کلاف یا گلوله نخ درآمدن، گلوله نخ، گره، گوى، (clew) کلید، راهنما، اثر، نشان، مدرک

۵

globe

کره، گوى، حباب، زمین، کره خاک، کروى کردن، گرد کردن

۶

sphere

کره، گوى، جسم کروى، فلک، گردون، دایره، محیط، مرتبه، حدود فعالیت، دایره معلومات، احاطه کردن، به صورت کره درآوردن

۷

puck

جن، بچه شیطان، سیخونک زدن