گوه
#۱۷۱٬۸۲۱
chock
گوه (goveh)، تکه چوبى که چرخ یا چلیکى را از غلتیدن باز مى دارد، از حرکت بازداشتن، (با چوب) محکم کردن، محکم، سفت، کیپ
wedge
گوه، گوه (goveh)، با گوه نگاه داشتن، با گوه شکافتن، از هم جدا کردن
gad
جاد فرزند یعقوب و زلفه، سیخک، سیخ، دیلم، گوه، نیزه، سنان، میله، اندازه گیرى طول، شلاق سیخى، به خدا، ترا به خدا، میله زدن به، با میله بستن، با میخ محکم کردن، هرزه گردى کردن
gib
قلاب، پشت بند، میخ، گوه، گربه نر، پیر زن، با پشت بند و میخ یا گوه محکم کردن، با قلاب محکم کردن، گربه صفت بودن
cleat
میخ ته کفش هاى ورزشى، گوه، گیره، با گوه و گیره محکم کردن
quoin
سنگ زاویه، سنگ نبش، آجر نبش، کنج، سنگ نبش گذاشتن، گوه، گوشه
slice
برش، قاش، تکه، باریکه، باریک، گوه، سهم، قسمت، تیغه گوشت برى، قاش کردن، بریدن، قاچ، قاچ کردن
shim
خط سفید پیشانى اسب، نظر، یک نگاه، توفال، بیلچه، بیلچه زدن، هموار کردن
spigot
توپى، لب لوله که در لوله دیگرى جا مى افتد، شیر آب، سوراخ گیر