فرهنگ آریانپور
انجام شده
#۱۷٬۱۸۰
out and out
درست، تمام، انجام شده، کامل سرتاسر
done
(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین do
down
پایین، از کارافتاده، پر درآوردن جوجه پرندگان، پرهاى ریزى که براى متکا به کار مى رود، کرک، کرک صورت پایین، سوى پایین، به طرف پایین، زیر، به زیر، دلتنگ، غمگین، پیش قسط down ـ (48)
accomplished
انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن