فرهنگ آریان‌پور

انجام شده

#۱۷٬۱۸۰

معنی‌های انگلیسی
۱

out and out

درست، تمام، انجام شده، کامل سرتاسر

۲

done

(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین do

۳

down

پایین، از کارافتاده، پر درآوردن جوجه پرندگان، پرهاى ریزى که براى متکا به کار مى رود، کرک، کرک صورت پایین، سوى پایین، به طرف پایین، زیر، به زیر، دلتنگ، غمگین، پیش قسط down ـ (48)

۴

accomplished

انجام دادن، به انجام رساندن، وفا کردن (به)، صورت گرفتن