فرهنگ آریان‌پور

گونه

#۱۷۱٬۷۸۷

معنی‌های انگلیسی
۱

cheek

گونه، لب

۲

haffet

گونه، پیشانى

۳

haffit

گونه، پیشانى

۴

ilk

تیره، خانواده، نوع، جور، گونه، دسته، طبقه

۵

jowl

فک، آرواره زیرین پرنده، گونه، کله ماهى

۶

sort

جور، قسم، نوع، گونه، طور، طبقه، رقم، جور کردن، سوا کردن، دسته دسته کردن، جور درآمدن، پیوستن، دمساز شدن

۷

type

سنخ، نوع، قسم، رقم، گونه، الگو، قبیل، حروف چاپى، کلیشه، باسمه، ماشین تحریر، طبقه بندى کردن، با ماشین تحریر نوشتن، نوع خون، نوع خون را معلوم کردن

۸

breed

(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه

۹

nature

طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوى، آفرینش، گونه، نوع، خاصیت، سرشت، خمیره

۱۰

species

نوع، گونه، قسم، بشر، انواع

۱۱

brand

داغ، داغ و درفش، نشان، انگ، نیمسوز، آتشپاره، جور، جنس، نوع، مارک، علامت، رقم، (مجازى) لکه بدنامى، (در شعر) داغ کردن، داغ زدن، (مجازى) خاطرنشان کردن، لکه دار کردن

۱۲

genre

نوع، قسم، جور، طبقه، دسته، راسته، جنس، طرز، طریقه

۱۳

range

برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن واژه هاى شامل

۱۴

kidney

گرده، کلیه، قلوه، مزاج، خلق، نوع kidney manners

۱۵

description

تشریح، توصیف، زاب، شرح، وصف، تعریف