گونه
#۱۷۱٬۷۸۷
cheek
گونه، لب
haffet
گونه، پیشانى
haffit
گونه، پیشانى
ilk
تیره، خانواده، نوع، جور، گونه، دسته، طبقه
jowl
فک، آرواره زیرین پرنده، گونه، کله ماهى
sort
جور، قسم، نوع، گونه، طور، طبقه، رقم، جور کردن، سوا کردن، دسته دسته کردن، جور درآمدن، پیوستن، دمساز شدن
type
سنخ، نوع، قسم، رقم، گونه، الگو، قبیل، حروف چاپى، کلیشه، باسمه، ماشین تحریر، طبقه بندى کردن، با ماشین تحریر نوشتن، نوع خون، نوع خون را معلوم کردن
breed
(past: bred ; past participle: bred) ـ پروردن، بار آوردن، زائیدن، به دنیا آوردن، تولید کردن، تربیت کردن، فرزند، اولاد، اعقاب، جنس، نوع، گونه
nature
طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوى، آفرینش، گونه، نوع، خاصیت، سرشت، خمیره
species
نوع، گونه، قسم، بشر، انواع
brand
داغ، داغ و درفش، نشان، انگ، نیمسوز، آتشپاره، جور، جنس، نوع، مارک، علامت، رقم، (مجازى) لکه بدنامى، (در شعر) داغ کردن، داغ زدن، (مجازى) خاطرنشان کردن، لکه دار کردن
genre
نوع، قسم، جور، طبقه، دسته، راسته، جنس، طرز، طریقه
range
برد، محدوده، حوزه، تغییر کردن، رسایى، چشم رس، تیررس، دسترسى، حدود، خط مبنا، منحنى مبنا، در صف آوردن، آراستن، مرتب کردن، میزان کردن، عبور کردن، مسطح کردن، سیر و حرکت کردن واژه هاى شامل
kidney
گرده، کلیه، قلوه، مزاج، خلق، نوع kidney manners
description
تشریح، توصیف، زاب، شرح، وصف، تعریف