گول زدن
#۱۷۱٬۷۴۶
cuittle
گول زدن، ریشخند کردن، غلغلک دادن
bamboozle
گول زدن، ریشخند کردن
defrauder
گول زدن، فریبکار
con
از بر کردن، دانستن، مخفف کلمه عامیانه confidence، اعتماد، گول زدن، مخالف، پیشوند به معانى " با " و " با هم "
cully
آدم گول خور، رفیق، جفت، گول زدن، مغبون کردن
befool
دست انداختن، مسخره کردن، گول زدن، تحمیق کردن
cajole
ریشخند کردن، گول زدن، چاپلوسى، گول
chouse
گول خور، گول زدن
doodle
ابله، گول زدن، فریفتن، سر و صدا کردن واژه هاى شامل
deceive
فریفتن، فریب دادن، گول زدن، اغفال کردن، مغبون کردن
defraud
فریب، گول زدن، کلاهبردارى کردن
do
(past: did ; past participle: done) ـ کردن، عمل کردن، انجام دادن، کفایت کردن، این کلمه در ابتداى جمله به صورت علامت سوال مى آید، فعل معین
skin
پوست، چرم، جلد، پوست کندن، با پوست پوشاندن، لخت کردن skin خودمانی
take
(past: took ; past participle: taken) ـ گرفتن، ستاندن، لمس کردن، بردن، برداشتن، خوردن، پنداشتن
diddle
فریب دادن، مغبون کردن