فرهنگ آریان‌پور

گوش کردن

#۱۷۱٬۴۰۷

معنی‌های انگلیسی
۱

auscultation

گوش کردن (به صداهاى داخل بدن)

۲

hear

(past: heard ; past participle: heard) ـ شنیدن، گوش کردن، گوش دادن به، پذیرفتن، استماع کردن، خبر داشتن، درک کردن، سعى کردن، اطاعت کردن

۳

attend

توجه کردن، مواظبت کردن، گوش کردن (به)، رسیدگى کردن، حضور داشتن (در)، در ملازمت کسى بودن، همراه بودن (با)، (مجازى) درپى چیزى بودن، از دنبال آمدن، منتظر شدن، انتظار کشیدن، انتظار داشتن