فرهنگ آریان‌پور

انجام پذیر

#۱۷٬۱۲۸

معنی‌های انگلیسی
۱

executable

اجرا پذیر، قابل اجرا، انجام پذیر

۲

doable

کردنى، شدنى

۳

possible

شدنى، ممکن، امکان پذیر، میسر، مقدور، امکان

۴

workable

کارکن، عملى، قابل اعمال، کار کردنى

۵

practical

عملاً، درعمل، تقریبا، درواقع، در معنى، مى توان گفت