فرهنگ آریان‌پور

گوریدگی

#۱۷۱٬۲۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

ravelment

گوریدگى

۲

ravel

(در با فندگى) شانه مخصوص جدا کردن تارهاى نخ، پیچ انداختن در، گره دار کردن، دام بلا، چیز در هم پیچیده، نخ گوریده، گوریدگى، از هم جدا کردن الیاف

۳

snarl

تله، کمند، گره، گرفتارى، گوریدگى، شوریدگى، بغرنجى، برجسته کردن، نمودار کردن، بغرنج کردن، دندان قروچه کردن، غرولند کردن، خشمگین ساختن، گره خوردن

۴

tanglement

گرفتارى، آشفتگى، گره، گیر، گوریدگى

۵

knot

گره، برکمدگى، دژپیه، غده، چیز سفت یا غلنبه، مشکل، عقده، واحد سرعت دریایى معادل 6076.10 فوت در ساعت، گره زدن، به هم پیوستن، گیر انداختن، گره خوردن، منگوله دار کردن، گره دریایى

۶

twist

پیچ، تاب، نخ یا ریسمان تابیده، پیچ خوردگى، پیچیدن، تابیدن، پیچ دار کردن

۷

entanglement

گیر، گرفتارى