فرهنگ آریان‌پور

انجام

#۱۷٬۱۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

fulfilment

انجام، اتمام، تکمیل، اجرا

۲

effectuation

انجام

۳

accomplishment

انجام، اجرا، اتمام، کمال، هنر، فضیلت

۴

sequel

پى آیند، دنباله، عقبه، نتیجه، پایان، انجام، خاتمه

۵

godspeed

خدا به همراه، بامان حق، پایان، انجام

۶

execution

اجرا، انجام، اعدام، ضبط، توقیف

۷

implement

آلت، افزار، ابزار، اسباب، اجرا، انجام، انجام دادن، ایفاء کردن، اجراء کردن تکمیل کردن، پیاده کردن، وسیله

۸

commission

ماموریت، تصدى، حق العمل، فرمان، حکم، هیئت، مامورین، کمیسیون، انجام گماشتن، ماموریت دادن

۹

compietion

تکمیل، اتمام، انجام

۱۰

conclusion

پایان، فرجام، اختتام، انجام، نتیجه، استنتاج

۱۱

achievement

دست یابى، انجام، پیروزى، کار بزرگ، موفقیت

۱۲

enforcement

اجراء، انجام

۱۳

fulfillment

تکمیل، اجراء، انجام

۱۴

performance

اجرا، نمایش، ایفا، کار برجسته، شاهکار، کارآیى، انجام

۱۵

transaction

ترکنش، معامله، سودا، انجام transaction ance _

۱۶

implementation

پیاده سازى، انجام، اجرا