فرهنگ آریانپور
اتش زدن
#۱٬۷۱۲
ignite
آتش زدن، روشن کردن، گیراندن، آتش گرفتن، مشتعل شدن
burn
(past: burned, burnt ; past participle: burned, burnt) ـ سوزاندن، آتش زدن، سوختن، مشتعل شدن، در آتش شهوت سوختن، اثر سوختگى
fire
آتش، حریق، (علوم نظامى) شلیک، (مجازى) تندى، حرارت، آتش زدن، افروختن، تفنگ یاتوپ را آتش کردن، بیرون کردن، انگیختن
alight
روشن، شعله ور، سوزان، سبک کردن، راحت کردن، تخفیف دادن، روشن کردن، آتش زدن، برق زدن، پیاده شدن، فرود آمدن
deflagrate
سوزانیدن، آتش زدن
torch
مشعل، چراغ قوه، مشعل دار کردن
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى
kindle
روشن شدن، گرفتن، برافروختن