گودی
#۱۷۱٬۱۹۳
dint
زور، (معنى مجازى) ضربت، تو رفتگى، گودى
howe
فرو رفتگى، گودى، ژرفى، وسط
depth
ژرفا، عمق، قعر، گودى
bezel
هنجار، گودى، نگین دان، پخ
delve
حفر کردن (زمین)، سوراخ کردن، گودى، حفره، کاوش کردن
laigh
زمین پست، حفره، گودى
dimple
چاه زنخدان، گودى (بدن و زنخدان و گونه)
groove
شیار، خیاره، خط، گودى، جدول، کانال، (علوم نظامى) خان تفنگ، (مجازى) کارجارى و یکنواخت، عادت زندگى، خط انداختن، شیار دار کردن
lacuna
حفره، گودى، محفظه، فاصله، جاى خالى، نقطه ابهام
valley
دره، وادى، میانکوه، گودى، شیار
venter
شکم، بطن، گودى، حفره، رحم
pit
چال، چال دار کردن، گودال، حفره، چاله، سیاه چال، هسته آلبالو و گیلاس و غیره، به رقابت واداشتن، هسته میوه را درآوردن، در گود مبارزه قرار دادن
cavity
گودال، کاوى، کاواک، حفره، کرم خوردگى دندان
hollow
پوک، میان تهى، گود افتاده، گود شده، تهى، پوچ، بى حقیقت، غیر صمیمى، کاواک، خالى کردن
depression
تو رفتگى، گود شدگى، فرودافت، کسادى، تنزل، افسردگى، پریشانى