گنده
#۱۷۰٬۹۱۷
whopper
گنده، (در گویش) از اندازه بزرگتر، عظیم، ساختگى
huge
سترگ، کلان، گنده، تنومند، بزرگ جثه
massive
بزرگ، حجیم، عظیم، گنده، فشرده، کلان
big
بزرگ، با عظمت، سترک، ستبر، آدم برجسته، آبستن، داراى شکم برآمده
fat
فربه، چاق، چرب، چربى، چربى دار، چربى دار کردن، فربه یا پروارى کردن
jack
خرک (براى بالا بردن چرخ)، جک اتومبیل، (در ورق بازى) سرباز، جک زدن
long
دراز، طولانى، طویل، مدید، کشیده، دیر، گذشته از وقت اشتیاق داشتن، میل داشتن، آرزوى چیزى را داشتن، طولانى کردن، (در شعر) مناسب بودن واژه هاى شامل
jumbo
درشت، بزرگ، آدم تنومند و بدقواره، جانور غول آسا
large
وسیع، جادار، پهن، درشت، لبریز، جامع، کامل، سترگ، بسیط، بزرگ، حجیم، هنگفت
lumping
قلنبه، کلوخه، گره، تکه، درشت، مجموع، آدم تنه لش، توده، دربست، یکجا، قلنبه کردن، توده کردن، بزرگ شدن
thumping
ضربت، با چیز پهن و سنگین (مثل چماق) زدن، صداى تلپ، با صداى تلپ تلپ زدن یاراه رفتن
whacking
صداى کتک زدن، صداى اصطکاک، صداى ضربت، ضربت، سهم، زدن، محکم زدن، تسهیم کردن whack خودمانی humongous
whopping
به طور قاطع شکست دادن، تند حرکت کردن، بتندى افتادن یازدن، شلپ شلپ کردن، پیش افتادن از، ضربه، وزش
thundering
تندر، آسمان غرش، رعد، رعد زدن، آسمان غرش کردن، با صداى رعد آسا ادا کردن