فرهنگ آریان‌پور

گمان‌ کردن

#۱۷۰٬۶۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

think

(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن

۲

suppose

فرض کردن، پنداشتن، فرض کنید، انگاشتن، گمان کردن

۳

fancy

خیال، وهم، تصور، قوه مخیله، هوس، تجملى، تفننى، علاقه داشتن به، تصور کردن

۴

guess

حدس، گمان، ظن، تخمین، فرض، حدس زدن، تخمین زدن

۵

expect

چشم داشتن، انتظار داشتن، منتظر بودن، حامله بودن

۶

presume

فرض کردن، مسلم دانستن، احتمال کلى دادن، فضولى کردن

۷

imagine

تصور کردن، پنداشتن، فرض کردن، انگاشتن، حدس زدن، تفکر کردن

۸

speculate

اندیشیدن، تفکر کردن، معاملات قمارى کردن، احتکار کردن، سفته بازى کردن