فرهنگ آریان‌پور

انتقام‌ گرفتن

#۱۷٬۰۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

wreak

(past: wreaked, wrought ; past participle: wreaked, wrought) ـ (کینه یا خشم خود را) آشکار کردن، انتقام گرفتن

۲

fix

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۳

visit

دیدن کردن از، ملاقات کردن، زیارت کردن، عیادت کردن، سرکشى کردن، دید و بازدید کردن، ملاقات، عیادت، بازدید، دیدار

۴

avenge

کینه جویى کردن (از)، تلافى کردن، انتقام کشیدن (از)، دادگیرى کردن، خونخواهى کردن

۵

revenge

خونخواهى کردن، کینه جویى کردن، انتقام کشیدن، انتقام