فرهنگ آریان‌پور

گلوله

#۱۷۰٬۴۹۱

معنی‌های انگلیسی
۱

ball

گلوله، گوى، توپ بازى، مجلس رقص، رقص، ایام خوش، گلوله کردن، گرهک

۲

bullet

گلوله، گلوله تفنگ

۳

blob

قطره (چسبناک)، لکه، گلوله، حباب، مالیدن، لک انداختن

۴

shot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن

۵

lead

[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک

۶

pellet

حب، گلوله، قرص، ساچمه یا خرج تفنگ، به شکل گلوله درآوردن، به شکل سرگنجشکى درآوردن گلوله (یا شبیه آن) به کسى پرت کردن، حب ساختن

۷

pommel

جسم گلوله مانند، گلوله، قاش زین، قرپوس زین، قبه شمشیر، سر عصا، محکم زدن

۸

gunshot

تیر اندازى، گلوله، تیر، زخم گلوله، تیر رس

۹

missile

اسلحه پرتاب کردنى، گلوله، موشک، پرتابه

۱۰

cartridge

کارتریج، فشنگ، گلوله

۱۱

projectile

جسم پرتاب شونده، مرمى، موشک، پرتابه