گلوله
#۱۷۰٬۴۹۱
ball
گلوله، گوى، توپ بازى، مجلس رقص، رقص، ایام خوش، گلوله کردن، گرهک
bullet
گلوله، گلوله تفنگ
blob
قطره (چسبناک)، لکه، گلوله، حباب، مالیدن، لک انداختن
shot
(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن
lead
[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک
pellet
حب، گلوله، قرص، ساچمه یا خرج تفنگ، به شکل گلوله درآوردن، به شکل سرگنجشکى درآوردن گلوله (یا شبیه آن) به کسى پرت کردن، حب ساختن
pommel
جسم گلوله مانند، گلوله، قاش زین، قرپوس زین، قبه شمشیر، سر عصا، محکم زدن
gunshot
تیر اندازى، گلوله، تیر، زخم گلوله، تیر رس
missile
اسلحه پرتاب کردنى، گلوله، موشک، پرتابه
cartridge
کارتریج، فشنگ، گلوله
projectile
جسم پرتاب شونده، مرمى، موشک، پرتابه