گله
#۱۷۰٬۴۱۰
herd
رمه، گله، گروه، جمعیت، گرد آمدن، جمع شدن، متحد کردن
covey
یک دسته کبک، دسته، گروه، گله
flock
رمه، گله، گروه، جمعیت، دسته پرندگان، به صورت گله و رمه در آمدن، گرد آمدن، جمع شدن، ازدحام کردن
gripe
شکایت، شکوه کردن، نق نق زدن، گله کردن، گله، محکم گرفتن، با مشت گرفتن، آزردن، فهمیدن، گیر، گرفتن، چنگ، تسلط، مهارت، درد سخت، تشنج موضعى، قولنج
groan
ناله، فریاد، گله، شکایت، ناله کردن، نالیدن
discontent
نارضایتى، ناخشنودى، گله، شکایت، ناخشنود کردن
kick
لگدزدن، با پا زدن، لگد، (در تفنگ) پس زنى، (مشروب) تندى
knot
گره، برکمدگى، دژپیه، غده، چیز سفت یا غلنبه، مشکل، عقده، واحد سرعت دریایى معادل 6076.10 فوت در ساعت، گره زدن، به هم پیوستن، گیر انداختن، گره خوردن، منگوله دار کردن، گره دریایى
pack
بسته، بقچه، بسته کردن، کوله پشتى، دسته، گروه، یک بسته (مثل بسته سیگار و غیره)، یکدست ورق بازى، بسته بندى کردن، قرار دادن، توده کردن، به زور چپاندن، بار کردن، بردن، فرستادن واژه هاى شامل
drove
(past: drove ; past participle: driven) ـ راندن، بردن، عقب نشاندن، سوارى کردن، کوبیدن (میخ و غیره)، تحریک کردن drive
bitch
سگ ماده، زن هرزه، شکایت کردن، قر زدن
clutch
کلاج، چنگ، چنگال، کلاج (اتومبیل)، وضع دشوار، چنگ زدن، محکم گرفتن
corner
گوشه، نبش، کنج، گوشه دار کردن، گوشه گذاشتن به
grouse
(rumble , complain =) ـ (جانور شناسى) با قرقره، نوعى رنگ قهوه اى
complaint
شکایت، دادخواهى
grievance
شکایت